سایت اصول دین


علم پيامبر و امام از غيب


دکتر رحمت الله قاضیان

علم پيامبر و امام از غيب.

آگاهي پيامبران و امامان معصوم(ع) از غيب دوگونه تصوّر مي¬شود: يکي اين¬که آگاهي آن¬ها ذاتي باشد و ديگر آن¬که خداي آگاه به پيامبران تعليم کرده باشد و امامان نيز هرکدام از امام قبل و سرانجام از پيامبر بياموزند و يا خداوند از راه ديگري به آنان تعليم دهد.

دانشمندان شيعه تصريح کرده¬اند آگاهي پيامبر و امامان(ع) از غيب ذاتي نيست، بلکه به تعليم الاهي مي¬باشد وکساني را که علم پيامبر و امامان را ذاتي و بدون تعليم الاهي بدانند از غلّاتند و اصولاً اين عقيده مستلزم شرک است و امّا مدارک اين مدّعا:

قرآن و تصديق آگاهي اولياءالله از غيب:

1 ـ قرآن¬کريم مي¬فرمايد: «ماکانَ اللهُ لِيُطلِعَکُم عَلَي الغَيبِ وَلکِنَّ اللهَ يَجتَبي مِن رُسُلِهِ مَن يَشاءُ: خدا بر آن نيست تا شما را از غيب آگاه کند؛ بلکه او براي آگاهي از غيب از ميان پيامبرانش هر که را بخواهد برمي¬گزيند». (آل عمران، 179)

2 ـ خداوند مي¬فرمايد: «عالِمُ الغَيبِ فَلايُظهِرُ عَلي غَيبِهِ اَحَدًا، اِلّا مَنِ ارتَضي مِن رَسولٍ: خدا از علم غيب آگاه است و هيچ¬کس را از غيب آگاه نمي¬کند؛ مگر پيامبري که آگاهي او را بر غيب بپسندد.» (سوره جن، آيه 26)

3 ـ خداوند مي¬فرمايد: «ماصاحِبِکُم بِمَجنونٍ، وَ لَقَد رَآهُ بِالاُفُقِ المُبينِ، وَ ما هُوَ عَلَي الغَيبِ بِضَنينِ: و همنشين شما ديوانه نيست،او جبرئيل را در افق روشن ديده است؛ و او از آنچه از غيب بدو مي¬رسد بخيل نيست». (تکوير، 81/21 ـ 23)

4 ـ از آيه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ کُلَّها» (بقره،31) نيز برمي¬آيد که خداوند يک سلسله حقايق را که از ديدگاه فرشتگان پنهان بود به آدم آموخت و سپس آدم به دستور خداوند آنان را از اين غيب آگاه ساخت.

5 ـ حضرت عيسي(ع) به بني¬اسرائيل گفت: «يا بَني¬اِسرائيل، اِنِّي رَسولُ اللهِ اِلَيکُم، مُصَدِّقًا بَينَ يَدَي مِنَ التَّوراتِ وَ مَبَشِّرًا بِرَسولٍ يَأتي مِن بَعدِي اسمُهُ اَحمَدُ». (صف،¬61/6). آيا خبردادن عيسي از آمدن پيامبراسلام(ص)، که حدود ششصد سال با او فرق دارد، خبر از غيب نيست؟

6 ـ و از آيه: «وَ اِذ اَسَرَّ النّبِيُّ اِلي بَعضِ اَزواجِهِ حَديثًا؛ فَلَمّا نَبَّاَت بِهِ وَ اَظهَرَهُ اللهُ عَلَيهِ، عَرَّفَ بَعضَهُ وَ اَعرَضَ عَن بَعضٍ؛ فَلَمّا نَبَّاَت بِهِ وَ اَظهَرَهُ اللهِ عَلَيهِ، عَرَّفَ بَعضُهُ وَ اَعرَضَ عَن بعضٍ؛ فَلَمّا نَبَّاَها بِهِ، قالَت مَن اَنبَاَکَ هذا؟ قالَ نَبَّاَنِي العَليمُ الخَبيرُ: زماني، سخناني را پنهاني با يکي از همسرانش در ميان نهاد؛ ولي او، راز پيامبر را به ديگري گفت، خدا پيامبر را از جريان آگاه ساخت و به او خبر داد كه همسرش، راز او را به ديگري گفته است پيامبر با اين كه آگاه شد همسرش همۀ راز را به ديگري گفته، امّا به قسمتي از آن اشاره كرد و به قسمت ديگر اشاره نكرد يعني به همسرش گفت از رازي كه به تو سپردم فاش ساخته‌اي‌؟ همسرش او را تصديق كرد و پرسيد چه كسي تو را از اين جريان آگاه ساخت‌؟ پيامبر (ص) فرمود: «نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ»؛ خداي دانا و آگاه مرا باخبر ساخت. دقت در مجموع آيه، بخصوص جملۀ آخر «نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» به روشني گواهي مي‌دهد كه خداوند او را از غير راه وحي قرآني از پس پردۀ غيب آگاه ساخته بود.

7 ـ «إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللهَ يُبَشِّرُكِ‌ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ؛ وَ يُكَلِّمُ النّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصّالِحِينَ‌».«هنگامي كه فرشتگان به مريم ع گفتند: اي مريم خدا تو را به فرزندي نويد مي‌دهد كه نام وي مسيح، عيسي فرزند مريم، در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه الاهي است و در گهواره با مردم سخن مي‌گويد...». (آل عمران، آيه 46 و 45 )

آيا آگاه شدن مريم بي¬شوهر از اين¬كه خدا فرزندي به اين نام و اين خصوصيّات به او لطف مي‌كند آگاهي از غيب نيست؟».

8 ـ «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْري قالُوا سَلاماً... وَامْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ، قالَتْ يا وَيْلَتي أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْ‌ءٌ عَجِيبٌ، قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللهِ رَحْمَتُ‌ اَللهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»: «فرستادگان ما (يعني فرشتگان) با مژده به نزد ابراهيم رفتند و گفتند سلام بر تو... و همسر وي كه ايستاده بود خنديد. او را به اسحاق و پس از اسحاق به يعقوب بشارت داديم؛ گفت: واي بر من، با اين كه خودم پير هستم و شوهرم نيز پير است چگونه صاحب فرزند خواهم شد؟ اين موضوع شگفت¬انگيز است، فرشتگان به او گفتند: مگر از كار خدا تعجب مي‌كني‌؟ رحمت و بركات خدا بر شما خاندان باد. خدا ستوده و بزرگوار است». (هود، آيه 73 ـ 69)

آيا آگاه شدن همسر ابراهيم(ع) از اين¬كه در پيري خدا به او فرزندي عطا مي‌كند جز آگاهي از غيب است‌؟ آيا چنين موضوعاتي كه توسط فرشتگان در اختيار بندگان خدا كه پيامبر هم نيستند گذارده مي‌شود جز تعليم و آگاه كردن از غيب است‌؟

9 ـ «وَ اَوْحَيْنا إِلي اُمِّ مُوسي أَنْ اَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ‌ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لاتَخافِي وَ لاتَحْزَنِي إِنّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ‌: به مادر موسي وحي كرديم موسي را شير بده و چون بر او ترسيدي او را به دريا انداز و نترس و محزون مباش ما او را به تو برمي‌گردانيم و او را از پيامبران مرسل قرار مي‌دهيم».. (قصص، آيه 7)

آيا اين¬که مادر موسي از آيندۀ او و از اين كه خدا او را حفظ مي‌كند و به او برمي‌گرداند؛ جز آگاهي از غيب است‌؟

روايات و تصديق وحی

1 ـ «ذوالخويصره» از بني¬تميم هنگام تقسيم غنايم جنگي از روي اعتراض به پيامبر (ص) گفت: از جاده عدالت خارج مشو! پيامبر ص فرمود: اگر من به عدالت رفتار نكنم چه كسي رفتار خواهد كرد؟ اگر عدالت پيشه نباشم زيانكار خواهم بود. يكي از اصحاب گفت: اجازه دهيد به خاطر اين جسارتي كه به شما كرد او را به قتل برسانيم، پيامبر ص فرمود: رهايش کن، اين مرد رئيس گروهي خواهد بود كه اگر نماز و روزۀ آنها را ببينيد؛ نماز و روزۀ خود را بسيار ناچيز مي‌شماريد؛ امّا با اين وصف از دين خارج مي‌شوند همان طور كه تير از كمان خارج مي‌گردد. اين مرد همان «ذوالخويصره» رئيس «خوارج نهروان» بود كه در تاريخ سرگذشت او ثبت شده است. (صحيح بخاري، ج ۴، ص ۲۴۳)

2 ـ رسول گرامي اسلام (ص) پيش از ماه رمضان خطبه‌اي پيرامون برتري‌هاي آن ايراد فرمود. در پايان علي ع گفت: اي رسول خدا، با ارزش‌ترين كار در اين ماه چيست‌؟ رسول خدا(ص) فرمود: ورع و پرهيز از محرمات، آن-گاه به گريه افتاد. علي ع گفت: چرا گريه مي‌كني؟ فرمود: براي آنچه در چنين ماهي براي تو پيش مي‌آيد. گويا مي‌بينم كه در حال نماز شقي‌ترين مردم همتاي كشنده شتر صالح، محاسن تو را به خون سرت رنگين مي‌كند. علي (ع) عرض كرد: آيا هنگامي كه كشته مي‌شوم از سلامت دين برخوردارم‌؟ فرمود: آري. عرض کرد: باکي نيست. (عيون¬الرضا، 1/295)

3 ـ در جنگ تبوك شتر ابوذر از راه رفتن باز ماند. ابوذر چون از بهبود شتر مأيوس شد، اثاث سفر را برداشت و به راه افتاد. ارتش در نقطه‌اي براي استراحت فرود آمده بودند، که كسي از مسلمانان به رسول خدا(ص) گفت: شخصي از دور، تنها و پياده مي‌آيد. حضرت فرمود: اميد است ابوذر باشد. چون جلو آمد، گفتند: اي رسول خدا! به خدا سوگند ابوذر است. رسول خدا(ص) فرمود: خدا ابوذر را رحمت كند تنها راه مي‌رود و تنها مي‌ميرد و تنها برانگيخته مي‌شود. بعد از رسول خدا(ص) ابوذر به دستور عثمان به بيابان «ربذه» دور از اجتماع و آبادي تبعيد شد و در همان جا با وضع رقت باري جان سپرد. (سيره ابن هشام، ج 2 ، ص 524)

4 ـ پيامبر (ص) به عايشه گفت: گويا مي‌بينم به قصد جنگ با علي (ع) از «حوأب» عبور مي‌كني و سگ‌هاي آنجا در برابر تو پارس مي‌كنند. تو با علي نبرد مي‌كني در حالي كه ستمگري. اي عايشه! مبادا چنين كني. (مسند احمد حنبل، 6/52)

5 ـ پيامبر اکرم(ص) از پيدايش فرقه‌هاي پيمان شكن و ستمگر و مرتد خبر داد و به علي ع يادآوري كرد كه تو با اين سه گروه نبرد خواهي كرد. «يا علي! تُقاتِلُ النّاكِثينَ وَالقاسِطينَ وَالمارِقينَ: تو با گروه پيمان شكن و گروه ستمگر و گروه منحرف نبرد خواهي كرد. (مستدرك حاكم، ج 3 ، ص 140) (تاريخ بغداد، ج 8 ، ص 240)

6 ـ عمار ياسر، جوان نيرومند مسلمان براي ساختن مسجد با آوردن سنگ، به مسلمين كمك مي‌كرد. ديگران از سادگي او سوء استفاده كرده و بيش از مقدار تحمل وي بر او بار كردند. عمار نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا! اينان مرا كشتند. پيامبر با دستش خاك‌هايي كه بر پشت او بود پاك كرد و سپس فرمود: اينان تو را نمي‌كشند. گروه ستمگري تو را خواهند كشت: «انّما تقتلك الفئة الباغية». اين خبر غيبي پيامبر(ص) در جنگ صفين جامه تحقق پوشيد و چنان که حضرت خبر داده بود عمّار در ركاب اميرمؤمنان (ع) به دست هواداران معاويه كه گروه ستمگر و «فئه باغيه» بودند به شهادت رسيد. (سيره ابن هشام، 1/496) (صحيح بخاري، 1/122)

7 ـ پيامبر گرامي(ص) ضمن دعوت سران كشورهاي جهان، نامه‌اي به خسرو پرويز نوشت و از او خواست كه اسلام بياورد. وي از اين¬که آن حضرت اسم خود را قبل از او نوشته بود ناراحت شد و به استاندار يمن «باذان» نوشت كه پيامبر(ص) را دستگير و رهسپار ايران سازد. مأموران «باذان» وارد مدينه شدند و جريان را به آن حضرت گفتند. حضرت به آنان فرمود: حال استراحت کنيد فردا بياييد. فردا كه آمدند به آنان فرمود: به يمن برگرديد و به «باذان» بگوييد: خداوند، شيرويه فرزند خسرو پرويز را بر او مسلّط كرد و او را به قتل رسانيد و دين و قدرت من به سرزمين ايران خواهد رسيد و همه جهان را فرا خواهد گرفت. (تاريخ طبري، ج 3، ص 1573 و سيره حلبي، 3/ 278)

8 ـ در جنگ جمل علي (ع) به زبير گفت: آيا به خاطر داري كه يك روز رسول خدا (ص) به تو گفت آيا علي را دوست داري‌؟ پاسخ دادي چه چيز مانع دوستي من نسبت به علي است‌؟ حضرت فرمود: به زودي بر او شورش مي‌كني و با او مي‌جنگي در حالي كه ستمگري. زبير كلام علي(ع) را تصديق كرد.... (مستدرك حاكم، 3، 366)

9 ـ پيامبر گرامي (ص) فرمود: «إِذا كَمُلَت بَنواُمَّيَّةَ ثَلاثينَ رَجُلاً اِتَّخَذوا بِلادَ اللهِ دولاً وَ عِبادَ اللهِ خَولاً وَ دينَ الله دَغَلاً: هنگامي كه بني اميه به سي تن برسند سرزمين‌هاي اسلامي را از آن خود مي‌سازند و ولايت و حكومت بين آنان دست به دست مي‌گردد و بندگان خدا را برده خود قرار مي‌دهند و آيين الاهي را تخريب مي‌كنند». (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 172) و (مسند احمد، ج 3 ، ص 80). اين گفتار پيامبر(ص) در زمان عثمان و پس از وي در زمان معاويه و يزيد و ديگران تحقّق يافت و حاكمان اموي اموال عمومي و بيت المال را غارت كرده و داراي كاخ‌هاي وسيع و مزرعه‌هاي فراوان و نقدينه‌هاي حيرت‌زا بودند و با مسلمانان به سان برده معامله ‌كردند.

10 ـ پس از جنگ جمل علي(ع) فرمود: «به خدا سوگند، شهر شما غرق مي‌شود؛ گويا به مسجد شما مي¬نگرم، که بسان سينه كشتي بر روي آب مانده است. خداوند از بالا و پايين به اين شهر عذاب خواهد فرستاد». (نهج البلاغه، خطبه ۱۳). ابي ابي الحديد در شرح اين كلام مي‌نويسد: بصره تاكنون دوبار در آب غرق شده است. يك بار در زمان «القادر بالله» و بار ديگر در زمان «القائم بامر الله» و در اين دو حادثه تمام خانه‌ها ويران گشت و جمعيت زيادي غرق شدند.

11 ـ اميرمؤمنان (ع) خبر مي‌دهد كه او پيش از معاويه از دنيا مي‌رود و معاويه پس از او بر عراق مسلط مي‌گردد و سپس مي‌افزايد: «انّه سيأمركم بسبي والبراءَةِ منّي: او از شما مي‌خواهد كه به من ناسزا گوييد و از من بيزاري جوييد...». (نهج البلاغه، خطبه ۵۷). همان طور كه علي (ع) خبر داده بود، معاويه پس از آن حضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست كه به آن حضرت ناسزا بگويند و از او بيزاري جويند و داستان اسف انگيز ناسزاگويي به علي ع حتي در خطبه‌هاي نماز جمعه كه از زمان معاويه به دستور او مرسوم شده بود؛ در تواريخ ثبت و ضبط است.

12 ـ امام علي ع پس از اتمام حجت با خوارج، و بازگشت گروهي از آنان به صفوف امام، آن حضرت به ياران خود فرمود: «مَصارِعُهُم دونَ النطفةِ والله لايَفلُتُ مِنهُم عَشَرَةٌ وَ لايُهلَكُ مِِنكُم عَشَرَةٌ. «قتلگاه آنان كنار آب نهروان است به خدا سوگند، از گروه آنان ده نفر جان به سلامت نمي‌برند و از شما هم ده تن كشته نمي‌شود». (نهج البلاغه، خطبه ۵۸). ابن ابي الحديد ‌گويد: اين خبر غيبي يكي از معجزات علي (ع) است و در نبردي كه ميان امام و خوارج نهروان رخ داد تنها نه نفر از خوارج جان به سلامت بردند و از ياران علي ع تنها هشت تن به شهادت رسيدند.

13 ـ مروان بن حكم در جنگ جمل اسير شد و با تقاضاي عفو از امام حسن وامام حسين ع اميرالمؤمنين(ع) او را آزاد كرد و سپس فرمود: «اَمّا إِنَّ لَهُ امْرَةً كَلَعقَةِ الكَلبِ أنَفَه وَ هُوَ أبوالاَكبُشِ الأربعةِ وَ سَتَلقي الأُمَّةُ مِنهُ وَ مِن وُلدِهِ يَوماً أحمرَ: بدانيد او فرمانروايي كوتاهي بسان ليسيدن سگ بيني خود را دارد. او پدر چهار فرمانرواست و امت اسلامي از فرمانروايي او و فرزندانش روزگار خونيني به خود خواهند ديد». (نهج البلاغه، خطبه ۵۸). همان¬طور كه آن حضرت خبر داده بود؛ مروان به حكومت رسيد امّا حكومت او بيش از نه ماه طول نكشيد و چهار فرزندش عبدالملك، عبدالعزيز، بشر و محمد به ترتيب به رياست رسيدند. حجّاج بن يوسف از طرف عبدالملك استاندار عراق شد و مردم را به خاک و خون کشيد.

14 ـ اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «أمّا وَاللهِ لَيُسَلِطُنَّ عَلَيكُم غُلامُ ثَقيفُ الذَّيالِ المَيّالِ يَأكُلُ خَضرَتُكُم وَ يَذيبُ شَحمَتُكُم: آگاه باشيد به خدا سوگند جواني متكبر و ستمگر از طايفه ثقيف بر شما مسلّط مي‌شود، كه سبزه شما را مي‌خورد و پيه شما را آب مي‌كند». (نهج البلاغه، خطبه 15). اين جوان ثقيفي همان حجّاج بن يوسف ثقفي خونخوار و ستمگر بود، كه در ايّام حكومت خود به جان و مال مردم افتاد و هزاران نفر را به قتل رسانيد.


کتاب پیامبری

دکتر رحمت الله قاضیان