سایت اصول دین


انسان كامل


دکتر رحمت الله قاضیان

انسان كامل.

از دو منظر به انسان نگريسته مي¬شود: يكي توصيفي كه به ويژگي¬ها و صفات بالفعل انسان توجّه مي¬شود؛ و ديگر توصيه¬اي كه به توانايي¬ها و استعدادهاي انسان توجّه می¬شود كه چه بايد بشود تا «انسان كامل» يا «انسان نمونه» يا «انسان برتر» يا به تعبير شرع و عرفان «انسان موحّد» گردد. اديان و مكاتب مختلف با ذكر ويژگي¬هايي كوشيده¬¬¬¬¬اند كه دورنمايي از انسان كامل ارائه نمايند، تا ديگران با اسوه و الگو قرار دادن او استعدادهاي خود را شکوفا سازند. چنان¬كه حضرت ابراهيم7 در دعايش از خداوند درخواست مي¬كند: «وَٱجعَلنا لِلمُتَّقينَ اِماماً: ما را پيشواي پرهيزكاران گردان.» (فرقان 25/74)

و در قرآن كريم خطاب به مؤمنين آمده است: «لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ: براي شما در رفتار رسول خدا سرمشق نيكويي است.» (احزاب 33/21)

علّامه طباطبايي‌ در تفسير آيه: «لِمَن كانَ يَرجو اللهَ وَاليَومَ الآخِرَ وَذَكَرَاللهَ كَثيراً» گويد:

كلمه «مَن:كسي¬كه» بدل است از ضمير خطاب در «لَكُم»‌ تا دلالت كند براين¬كه تأسّي به رسول خدا6 صفت حميده¬اي است كه هر مؤمنی بدان متّصف نشود؛ بلكه كساني به اين صفت پسنديده متّصف ¬شوند كه متّصف به حقيقت ايمان باشند؛ و معلوم است كه چنين كساني اميدشان همه به خداست و هدف همّتشان خانه آخرت است؛ چون دل در گرو خدا دارند و به زندگي آخرت اهمّيّت مي¬دهند و در نتيجه عمل صالح مي¬كنند؛ با اين حال بسيار به ياد خدا مي¬باشند؛ هرگز از پروردگار خود غافل نيستند و نتيجه اين توجّه دائمي تأسّي به رسول خدا6 است در گفتار و كردارش. (ترجمه الميزان 16/452)

از نظر حكماي الهي حقيقت انسان «عاقله¬»‌ او وكمال انسان هم كمال قوّه¬ عاقله¬ی اوست؛ و از آنجا كه قوّه¬ی عاقله دو جنبه¬ی نظري و عملي دارد، كمال انسان هم در جنبه¬ی نظري «حكمت»‌ است؛ يعني دريافت حقايق اشياء -چنان¬كه هستند؛ و در جنبه¬ی عملي هم «عدالت»‌ است و منظور از عدالت هم اين است كه عقل بر وجود انسان حاكم گردد و همه¬ی قواي ديگر محكوم قوّه¬ی عاقله باشند.

امّا از نظر عرفا، حقيقت يكي است و آن ذات اقدس الهي است؛ و بقيّه همه تجلّيّات ذات حقّ مي¬باشند، نه اموري مباين با ذات حقّ؛ و انسان كه يك مخلوق جامع¬تري است و به قول عرفا كامل¬ترين مظهر اسماء و صفات الهي است، كمالش در بازگشت به اصلش است. چه انسان در حكم موجودي است، كه از اصلش جدا شده و در غربت به سر مي¬برد و كمال و سعادتش در اين است كه به وطن اصلي خودش كه ذات حقّ است بازگردد. «اِنّا لِلَّهِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعونَ». براي برگشت راهي و مركبي است، راه حقيقت انسان يعني قلب و تطّورات و تحوّلاتش است، به نحوي كه انسان از كثرت¬ها بگذرد و حجاب¬ها را برطرف كندد، تا به وحدت كامل برسد و مركب اين راه هم عشق است و عبادت و تزكيه.

انسان كامل در مذهب شيعه¬ی اماميّه «امام»‌ ناميده مي¬شود و عرفان آن را از شيعه گرفته‌ و به اسامي ديگري از قبيل: انسان كامل، انسان نمونه، انسان برتر، انسان موحّد، خليفه، قطب، جام جهان¬نما، آينه گيتي¬نما، مهدي، هادي، ولي، پيشوا و.... از آن ياد مي¬كند.

امام علی (ع) مي¬فرمايد:‌ «اَلا وَ اِنَّ لِكُلِّ مَأمومٍ اِماماً يَقتَدي بِهِ وَ يَستَضِيءُ بِنورِ عِلمِهِ: آگاه باشيد كه هر پيروي را پيشوايي است، كه از او پيروي مي¬كند و از نور دانش او روشني مي¬جويد.» (نهج البلاغه، نامه 45)

و «مولوي» گويد:

پس به هر دوري ولي¬اي قائم است تا قيامت آزمــــايش دائم است

مهدي و هادي وي است اي راه¬جو هم نهان و هم نشسسته پيش رو

و «ملّاصدرا»‌ گويد:

از اين¬گونه احاديث، معلوم مي¬شود كه نياز مردم به وجود پيامبر و امام تنها مربوط به اصلاح امور ديني و زندگي دنيايي آنان نيست، گرچه در پرتو وجود آن¬ها اصلاح دنيا و تبيين حقايق ديني انجام مي¬گيرد؛ امّا عمده آن است كه گذشته از امور تشريعي، جهان هستي و عالم تكوين نيز در وجودش نيازمند وجود انسان كامل است؛ چون او علّت غايي و هدف نظام آفرينش و واسطه¬ی فيض حقّ‌ بر عالَم و آدم است؛ پس عالم هستي استوار نخواهد ماند، مگر به وجود انسان كامل.‌ (شرح اصول كافي، ص 462)

در زيارت جامعه آمده: «بِكُم فَتَحَ‌ اللهُ وَ ‌بِكُم يَختِمُ‌ وَ‌ بِكُم يَنزِلُ الْغَيثَ وَ‌ ِكُم‌ يُمسِكُ‌ السَّماءَ اَن تَقَعَ‌ عَلَي الاَرضِ اِلَّا بِاِذنِهِ، وَ‌ بِكُم يُنَفِّسُ‌ الهَمَّ وَ‌ يَكشِفُ‌ الضُّرَّ: عالَم وجود را به شما آغاز کرد و به شما نيز ختم کند؛ به خاطر شما باران فرو ريزد و به خاطر شما آسمان را نگه دارد از افتادن بر زمين جز به اذن او و به خاطر شما اندوه را بگشايد و سختی¬ها برطرف کند.

امام علی7‌ مي¬فرمايد:‌ «فَاِنّا صَنايِعُ رَبِّنا، وَالنّاسُ بَعدُ صَنايِعُ لَنا: ما دست پرورده و ساخته¬ پروردگار خويشيم و مردم تربيت شدگان و پرورده¬هاي مايند.» (نهج البلاغه، خطبه 28)

«امام خميني ره»‌ در حديث 38 چهل حديث، ص 636 در مورد انسان كامل مي¬فرمايد:

«انسان كامل كه آدم ابوالبشر يكي از مصاديق آن است بزرگ¬ترين آيات و مظاهر اسماء و صفات حقّ و مَثََل و آيت حقّ تعالي است و خداي تبارك وتعالي از «مِثْل» يعني شبيه، منزّه و مبرّاست؛‌ ولي ذات مقدّس را تنزيه از «مَثَل»‌، به معني آيت و علامت، نبايد نمود «وَ لَهُ المَثَلُ‌ الاَعلي» (روم30/27). همه¬ی ذرّات كائنات آيات و مرآت تجلّيّات آن جمال جميل عزّ و جلّ هستند، منتها آن¬كه هر يك به اندازه¬ی‌ وعاء وجودي خود، ولي هيچ¬يك آيت اعظم جامع، يعني «الله» نيستند، جز حضرت كون جامع و مقام مقدّس برزخيّت كبرا؛ پس خداوند انسان كامل و آدم اوّل را بر صورت جامعش خلق كرد.

از ديدگاه تشيّع و نيز از ديدگاه عرفاني، امام يا انسان كامل كسي است كه در تمام ابعاد وجودي به آخرين منازل كمال انساني و الهي رسيده است.

«شيخ محمّد لاهيجي»گويد: لَيسَ عَلَي اللهِ بِمُستَنكِرٍ اَن يَجمَعَ العَالَمَ في واحِدٍ: براي خداي تعالي مانعي نيست كه همه كمالات دنيا را در شخصی جمع كند.» (شرح گلشن راز، ص 10)

در زيارت جامعه آمده: سلام بر شما اهل بيت نبوّت كه معدن رحمت وگنجينه¬هاي علم و اساس كرامت و پيشواي امّت¬ها و سياست¬مداران مردم و اركان شهرها و امين اسرار الهي و عصاره¬ پيامبرانيد. سلام بر امامان هدايت و چراغ¬هاي تاريكي¬ها و صاحبان عقل و پناهگاه مردم و مَثَل اعلاي الهي وحجّت¬هاي خدا بر اهل دنيا و آخرتيد. سلام بر شماكه محلّ معرفت خدا و محلّ نزول بركات خدا و معادن حكمت خدا و حافظ اسرار الهي هستيد.

«علّامه¬ی طباطبايي» مي¬فرمايد:

«كمال حقيقي براي انسان، رسيدن به كمال حقيقي خود،‌ از نظر ذات و وصف و فعل است، كه «فناء ذاتي» و «وصفي» و «فعلي»‌ در حقّ سبحان است، كه توحيد ذاتي و اسمي و فعلي گفته مي¬شود و اين مقام عبارت است از اين¬كه انسان با شهود خود مي¬يابد كه هيچ ذاتي و وصفي و فعلي، جز براي خداوند سبحان، آن هم به گونه¬اي كه درخور و شايسته¬ قدس حضرتش ـ جلّت عظمته ـ‌ باشد،‌ در ميان نيست، بدون اين¬كه به «حلول و اتّحاد»‌ بينجامد كه خداوند، پاك و منزّه از اين دو است. (ولايت¬نامه، ترجمه رسالة‌الولايه، ص 61)

ضرورت انسان كامل: هريك از اهل كلام و فلاسفه و عرفا بر اساس ديدگاه خود ضرورت انسان كامل را بيان كرده¬اند، بدين بيان:

1 ـ نظر اهل كلام: متكلّمين بر ضرورت انسان كامل از راه قاعده¬ی لطف چنين استدلال كرده¬اند: همان¬طوري كه خداوند آفريدگار همه¬ی موجودات است، پرورش دهنده¬ی آن¬ها هم هست و به اصطلاح «رَبُّ العالَمين» است؛ چنان¬كه خداوند مي¬فرمايد: «رَبُّنَا الَّذي اَعطی كُلَّ شَيءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی: پروردگار ما همان كسي است كه به هر چيزي آنچه را كه لازمه¬ی آفرينش او بوده داده، آن-گاه او را هدايت كرده است.» (طه20/50)؛ و از آنجا كه خداوند انسان را آزاد آفريده، علاوه بر اعطاي عقل بدو، با تنزيل كتب آسماني و تشريع شرايع به وسيله¬ی انبيا راه سعادت را در پيش پاي او نهاده است، تا با اختيارخويش و به كار بستن دستورات ديني در راه سعادت يا انسان كامل شدن گام نهد.

2 ـ نظر فلاسفه¬ اسلامي:‌ فلاسفه مي¬گويند: براي اين¬كه آدمي به مرحله¬ انسان كامل برسد، در بُعد عقل و حكمت عملي، بايد همه¬ غرايز و قوايش تحت تسلّط كامل عقل قرار گيرد؛ و در بعد عقل نظري هم اگر انسان با منطق و استدلال و برهان در مسير كمال و معرفت حركت كند و مراحل عقل هيولاني، عقل بالملكه، عقل بالفعل و عقل مستفاد را طيّ كند، در بعد عقل نظري به كمال مي¬رسد و تمام تعقّلات بديهي و نظري مطابق با واقع در حضور او قرار مي¬گيرد و به قول معروف: «صَيرورَةُ الاِنسانُ عالَماً عَقليّاً مُضاهياً لِلعالَمِ العَيني: انسان با دارا بودن چنين معلومات مطابق با واقع، جهاني عقلي همانند جهان عيني مي¬شود.

هر آن كس ز دانش برد توشه¬اي جهاني است بنشسته در گوشه¬اي

3 ـ نظر عرفا:‌ عرفا معتقدند كه هدف از خلقت اصولاً انسان كامل است؛ چنان¬كه خداوند مي¬فرمايد: «خَلَقتُ الاشياءَ لِاَجلِكَ وَ خَلَقتُكَ لِاَجلي: همه چيز را براي تو آفريدم و تو را براي خودم آفريدم» (فيض كاشاني، علم اليقين 1/68)؛ و اين بدان جهت است كه انسان كامل مظهر و مجلاي اسماء الهي و تجلّي اسم اعظم خداست.

چنان¬كه «محي الدّين» گويد:

«چون حقّ سبحانه و تعالي خواست تا اسماي حسنايش را در كون جامعي ببيند، انسان كامل را به عنوان روح عالم و آينه¬ تمام نماي هستي آفريد، كه خليفة الله ناميده مي¬شود و او نسبت به حق تعالي به منزله¬ی مردمك چشم است به چشم. پس حقّ تعالي به واسطه¬ی انسان به خلقش نظر مي¬كند و مورد رحمتشان قرار مي¬دهد؛ پس نسبت آدم به عالم مانند نگين انگشتري است به انگشتر كه محلّ نام صاحب انگشتر بوده‌ و نشانه¬اي است كه خداوند خزاين و گنج¬هايش را بدان مُهر مي¬كند؛ ازاين¬رو، او را خليفه ناميده است. چون خداوند به وسيله¬ی انسان كامل حافظ و نگهدارنده¬ی خلقش است؛ همان طوري كه به واسطه¬ی مهر، گنجينه¬ها را حفظ مي¬كنند. پس مادام كه مهر پادشاه بر آن خزاين است، كسي جرأت بازكردن آن¬ها را جز به اجازه¬اش ندارد، خدواند هم انسان كامل را در حفظ عالم از تباهي خليفه¬ی خود قرار داد؛ ازاين¬رو، عالم پيوسته محفوظ از تباهي است، مادام كه انسان كامل در آن است. (فصوص الحكم، اوّل فصّ آدمي)

4 ـ نظر فقها و متشرّعين: از ديدگاه اسلام انسان كامل يا انسان اعلا يا انسان نمونه¬اي بايد باشد و بر ما مسلمين هم واجب است، خود را به آن مدل و الگو و سرمشق برسانيم يا نزديك كنيم. براي شناخت انسان كامل دو راه وجود دارد: يكي اين¬كه ببينيم قرآن و سنّت انسان كامل يا به تعبير آيات و احاديث مؤمن كامل را چگونه توصيف كرده¬اند؟ ديگر آن¬كه انسان¬هايي را كه مطمئنيم بر طبق دستور قرآن كريم ساخته شده¬اند بيابيم و ببينيم چه صفات و خصوصيّاتي دارند؟ كه در اين مورد بايد بگوييم:‌ رسول اكرم (ص)و ائمّه¬ي اطهار: نمونه¬هاي تامّ و تمام انسان كامل¬اند. البتّه نه شناخت صفات اين¬ها به معني دانستن مشخصّات و شرح زندگاني آن¬ها باشد، بلكه شناخت صفات و خصوصيّات اعتقادي و اخلاقي و كردار و رفتار آن¬ها و آن¬گاه به اندازه توانمان از آن¬ها پيروي كنيم، چنان¬كه فرموده¬اند: «اَلشّيعَةُ مَن شايَعَ عَليّاً:‌ شيعه كسي است، كه از علي7 پيروي كند.»‌

«امام علي (ع)» مي¬فرمايد: «هُم مَوضِعِ سِرِّهِ وَ لَجَاُ اَمرِهِ وَ عَيبَةَ عِلمِه وَ مَوئِلَ حُكمِهِ، وَ كُهوفُ كُتُبِهِ وَ جِبالُ دينِهِ، بِهِم اَقامَ اِنحِناءُ ظَهرِهِ وَ اَذهَبَ ارتِعادُ فَرائِصِه. . . لاِيُقاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (ص) مِن هذِهِ الاُمَّةِ اَحَدٌ وَلايُسَوِّي بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَيهِ اَبَداً، هَم اَساسُ الدّينِ وَعِمادُ اليَقينِ:‌ عترت پيامبر6‌ جايگاه اسرار خداوندي و پناهگاه فرمان الهي ومخزن علم خدا ومرجع احكام اسلامي ونگهبان كتاب¬هاي آسماني وکوه¬های هميشه استوار دين خدايند. خدا به وسيله¬ اهل بيت: پشت خميده¬ي دين را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از ميان برداشت... كسي را با خاندان رسالت نتوان مقايسه كرد و آنان¬كه پرورده¬ي نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پيامبر (ص) اساس دين و ستون¬هاي استوار يقين¬اند...» (نهج البلاغه¬، خطبه¬ 2)

سعادت از نظر عرفاي اسلامي

از نظر عرفاي اسلامي سعادت حقيقي انسان در اين است كه از تعيّن¬هاي امكاني رهايي يافته و به اصل وجود كه مرتبه¬ی ولايت و فنا در ذات حقّ است، واصل گردد. و براي رسيدن بدين مقصود بايد با مجاهدت و رياضت، آدابي را رعايت كند. بدين معني¬ كه انسان در بدو تولّد حيواني بيش نيست. ولي اگر از اين خواب غفلت بيدار شود و متوجّه گردد كه ماوراي لذّات حيواني، لذّات معنوي وكمالاتي است از اشتغالات به زوائد دنيايي توبه مي-كند‌ و به سوي خداي تبارك و تعالي طيّ طريق كرده و هجرت مي¬نمايد. و از آنجا كه سالك اين راه را نرفته است، براي حذر از خطر گمراهي،‌ حتماً بايد اين راه را به راهنمايي كسي كه اين راه را رفته است (پير طريقت) طيّ نمايد.

قطع اين مرحله بي¬همرهي خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهي

چون سالك در راه قدم نهاد، بايد از هر كاري كه او را به خود مشغول ساخته و از طيّ طريق باز مي¬دارد و هر دل¬مشغولي كه او را از غير حقّ منحرف مي¬سازد، دوري نمايد. با طهارت كامل به ذكر و عبادت و مراقبت مشغول ¬شود و پيوسته نفس خود را در كردار و گفتارش محاسبه ¬نمايد و او را از هر چه امر مي¬كند حتّی اگر عبادت باشد متّهم نمايد؛ زيرا نفس از مظاهر شيطان است و طبيعتش دوست داشتن شهوات و لذّات است. و چون سالك از اطاعت نفس رهايي يافت، بلكه او را تحت اطاعت خويش درآورد، باطنش از انوار غيبي روشن مي¬گردد و باب ملكوت به رويش گشوده مي¬شود و مكاشفاتي يكي پس از ديگري بدو رخ مي¬نمايد و براي او وجد، سُكر، ذوق، هيجان‌ و عشق پيدا مي¬شود و او را هر از گاهي چند از خود محو و فاني مي-سازد.

کتاب¬های زيادی هم عرفا در اين زمينه نوشته¬اند، که يکی از مهم¬ترين آن-ها «منازل السّائرين» خواجه عبدالله انصاری است، که آن را به صورت صد منزل بيان کرده و بعد آن را به صورت صد ميدان خلاصه و به فارسي درآورده است. در کتاب «منطق الطّير» هم شيخ عطّار سير إلی الله را در ضمن هفت وادي يا هفت شهر عشق به نظم كشيده است.

از نظر عرفا اين مسأله صد در صد تجربي «تجربه¬ي دروني و شخصي»‌ است، نه عقلي و استدلالي؛‌ يعني براي اين¬كه كسي بتواند وارد اين وادي ناشناخته شود، بايد خودش عملاً‌ اين راه را طيّ كند، تا مطلب را بفهمد؛ ولي با بحث و استدلال عقلي و يا قياس با مسائل حسّي و عالم مادّي، نه مي¬توان آن را اثبات كرد و نه نفي.

علم و معني از كتاب و اوستــــــا حاصلت نايد مَكِش چندين جفا

علم دين كم جو ز اوراق كتـــاب گر ز دل جويي بود عين صواب

گر شوي بيدار از اين خواب گران صد نشان بيني ز يار بي¬نشــان


کتاب عرفان

دکتر رحمت الله قاضیان