سایت اصول دین


اشکالات ماتریالیسم


دکتر رحمت الله قاضیان

اشکالات ماتریالیسم.

علم و دين مكمّل يكديگرند نه مخالف هم

از جمله¬ی¬ شگِردها و ترفندهاي ماترياليست¬ها براي فريفتن جوانان و اشخاص ناوارد اين است كه‌ مي¬گويند: «مادّيگري ثمره¬ی مستقيم و نتيجه¬ی لازم و خاصيّت لاينفكّ علوم تجربی مي¬باشد» و می-گويند: «علم با اعتقاد به دين و خدا سازگار نيست و تنها كسي را مي-توان عالم و متمدّن ناميد، كه‌ منكر خدا و قيامت و ساير امور ماوراءالطّبيعه باشد؛ زيرا اين تنها بعد از رنسانس بود كه‌ چون اشخاص بيشتري منكر خدا و ماوراءالطّبيعه شدند، علم با سرعت شروع به پيشرفت كرد. بنابراين، يا بايد قائل به خدا و ماوراءالطّبيعه بود و منكر علل طبيعي و علم و صنعت و تمدّن شد و يا معتقد به علل طبيعي و علم و صنعت و تمدّن بود و منكر خدا و ماوراءالطّبيعه گشت؛ و چون علم و صنعت و علل طبيعي غير قابل انكارند؛ پس اعتقاد به خدا و علل فوق طبيعي بايد كنار گذاشته شود.»

همين¬طور ماترياليست¬ها هر فلسفه¬ی¬ غيرمادّی را پندارگرا و ايده-آليسم و برخلاف علم و کشفيّات علمی شمرده و تنها فلسفه¬ی¬ خود را علمی و مطابق با واقع می¬دانند.

پاسخ: 1 ـ پيشرفت علم با رنسانس هيچ ارتباطي با هم ندارند؛ بلكه‌ چون در رنسانس مسلّمات چندين هزار ساله¬ی¬ بشر ـ مخصوصاً در مورد فلكيّات و طبيعيّات ـ باطل گشت، بعضي پنداشتند كه‌ مسائل تعقّلي و نظري و ديني نيز متزلزل شده و آن¬ها هم دستخوش دگرگوني شده¬اند. و همين امر هم موجب شد كه‌ مكاتب ماترياليستی چندي به ظهور پيوستند و حتّيٰ بازار سوفسطاييگري و ايده¬آليسم و شكّاكيّت بعد از دو هزار سال كه‌ از رونق افتاده بود، دوباره توسّط عدّه¬اي مانند باركلي و شوپنهاور از نو زنده شدند. ازاين¬رو، اگر پيدايش ماترياليسم را ثمره¬ی¬ مستقيم و لاينفكّ علوم جديد بدانيم، بايد سوفيسم و ايده¬آليسم و شكّاكيّت را نيز ثمره¬ی مستقيم و خاصيّت لاينفكّ‌ علوم جديد بدانيم.

2 ـ علم کشف قوانين طبيعت و فطرت است و دين هم همان راه طبيعت و فطرت؛ ازاين¬رو، نه بشر هرگز از خداپرستی و دين بی¬نياز است و نه دين واقعی با علم مخالفت دارد؛ بلکه هر چه علم پيشرفت کند، ايمان بشر را به دين و خدا بيشتر می¬سازد.

3 ـ اين¬که ماترياليست¬ها می¬گويند: «دين مال عوام النّاس است» ادّعای بی¬دليلی است؛ بلکه با قاطعيّت مي¬گوييم: گذشته از انبيا واوليا که اَعلم علمای بشريّت¬اند و همگی مردم را به دين و خداپرستی دعوت کرده¬اند، قريب به اتّفاق دانشمندان و نوابغ علمی و مکتشفان و مخترعان هم مذهبی بوده¬اند. آيا می¬توان گفت که امثال فارابی، ابن¬سينا، خواجه نصيرالدّين، ملّاصدرا، علّامه¬ی طباطبايی، انيشتين، ويليام جيمز، اديسون، الكسيس¬كارل و برگسون عوام بوده-اند و تنها فوئرباخ و مارکس و ساير ملحدين دانشمند بوده¬اند؟

4 ـ پيشرفت علم هيچ ارتباطي با مادّيگري ندارد؛ بلكه‌ از آنجا كه‌ در غرب، كليسا و پدران مسيحي قرن¬ها مانع پيشرفت علم بودند و پيشرفت علوم تجربي هم سبب شد، مسائلي كه‌ چندين هزار سال مورد قبول همه¬ی¬ دانشمندان شرق و غرب بود، باطل از آب درآيد؛‌ غربي¬ها پنداشتند كه دين و مسائل ديني هم حقيقتي ندارند.

5 ـ از آنجا كه يك مكتب قوي فلسفي در اروپا نبود، كه‌ هم با اكتشافات جديد علمي سازگار باشد و هم به شبهات مادّيّون در مورد دين و خدا پاسخ دهد؛ مردم اروپا نه فقط نسبت به مسيحيّت كه‌ مذهب رسمي آن سامان بود، بدبين شدند؛ بلکه چون آنان مسيحيّت را مظهر اتمّ دين می¬دانستند، منكر اصالت هر نوع دين و امر غيرمادّي شدند.

6 ـ برخلاف گفته¬ ماترياليست¬ها، در گذشته چون بشر جاهل¬تر بود؛ همچون حيوانات بيشتر به خور و خواب مشغول بود و کمتر به مذهب و معنويّت می¬پرداخت؛ ولی هرچه بشر عالِم¬تر شود و انسانيّتش کامل¬تر گردد، از حيوانيّت نيز دورتر می¬شود و بيشتر احساس نياز به مذهب می¬کند و بيشتر خداپرست می¬گردد؛ ازاين¬رو، بايد گفت: در آينده بشر به دين و خداپرستی بيشتر گرايش پيدا می¬کند و مردم ديندارتر می¬گردند.

7 ـ ماترياليست¬ها مي¬پندارند: يا بايد علل طبيعي را بپذيريم يا خدا را؛ زيرا مي¬پندارند كه الاهيّون معتقدند خدا‌ مثلاً در آسمان هفتم روي تختي نشسته و بدون هيچ وسيله و هيچ حكمت وتدبيري در ترتيب جهان دخالت می¬کند و نظم آن را بر هم مي¬زند؛ درحالی که يک فيلسوف الاهي جهان را مجموعه¬اي از علل و اسباب حساب شده مي¬داند و به خدا به عنوان مسبّب¬الاسباب، حافظ، مهيمن (نگهدارنده) و قيّوم (برپادارنده¬) همه¬ موجودات جهان اعتقاد دارد؛ و برآن است كه هر آنچه هست، همه مجالي برنامه¬¬ اويند و به فرمان او انجام وظيفه مي¬كنند. خداوندي که بدون اسباب هيچ كاري انجام نمي¬دهد: «اَبَی الله اَن يَجرِیَ الاُمورَ اِلّا بِاَسبابِها».

الاهيّون با اعتراف به حكومت بدون استثناي اصل علّيّت بر همه چيز، همه¬ی علّت¬ها و معلول¬ها را وابسته به ذات خداوند مي¬دانند؛ و حتّيٰ برخلاف پندار بعضي، معجزات را هم استثنا در قانون علّت ندانسته،‌ بلكه در مورد آن¬ها معتقد به علل غيرعادّي و ناشناخته هستند.

همچنين خدايی که الاهيّون قائل¬اند، خالق نظم و نظام عالم نيز هست، به طوري كه‌ يكي از ادلّه¬ی¬ بزرگ الاهيّون بر وجود خدا، همين نظم و نظام عالم است.

8 ـ اصولاً دين درست و تحريف نشده¬ای هم¬چون اسلام علم را تأييد می¬کند و هزارها آيه و حديث در مدح علم و علما داريم. علم هم در طول تاريخ هر چه پيشرفت کرده، آثار قدرت و حکمت خداوند و نادرست بودن فلسفه¬ی¬ ماترياليسم را آشکارتر ساخته است.

9 ـ در پاسخ اين¬كه ماترياليست¬ها مي¬گويند: اگر به عقيده¬ی شما الاهيّون: «پيشرفت علم و دانش سبب اعتقاد بيشتر بشر به خدا مي-شود، پس چرا بعضي از دانشمندان به خدا اعتقاد ندارند؟»‌ گوييم:‌ «علوم دو جنبه دارند: از يك ¬طرف، هر كدام قسمتي از نظام شگفت¬انگيز طبيعت را آشكار مي¬سازند؛ و از سوي ديگر، فكر بلند-پرواز بشر را به سوي علّت و پديد‌آورنده¬ی اصلي اين نظامات سوق مي¬دهند و به بشر درس توحيد مي¬آموزند؛ ولي دانشنمدان مادّي تنها توجّهشان به جنبه¬‌ اوّل بوده؛‌ و از اين¬كه اين كشفيّات صرف¬نظر از استفاده¬ی مادّي بشر از آنها، از جنبه معنوي هم مي¬توانند ما را به ايمان به خدا و تقويت مباني اخلاقي و روحي كه بسيار باارزش¬تر از جنبه¬ی اوّل است برسانند، غافل مانده¬اند.

10 ـ دو چيز مايه¬ی سعادت انسان است: يکی علم و ديگری ايمان؛ و هر فرد و جامعه¬ای که دارای علم و ايمان بيشتری باشد، در انسانيّت مقام والاتری دارد. علم بينش وسيع انسان در مورد خودش و هستی است و ايمان گرايش و اعتقادش به حقايق ماورای طبيعت و در رأسش خدا.

11 ـ بر خلاف تعليمات يهوديّت و مسيحيّت که علم و ايمان ضدّ هم تلقّی شده¬اند؛ هم از نظر اسلام و هم از نظر عقل و منطق، علم و ايمان از هم جدايی ناپذيرند؛ به طوری که بايد گفت: نه هيچ غيرعالمی مؤمن واقعی است و نه هيچ مؤمن واقعی غيرعالم و جاهل است. انسان بی¬ايمان همچون ماشين و آدم آهنی با آن¬که قدرت دارد، ولی فضيلت و عواطف و در واقع آن¬چه انسانيّت انسان در آن است، ندارد؛ مؤمن غيرعالم نيز چون خوارج وسيله¬ای در دست منافقان است.

اسلام و عقل: در هيچ دينی به اندازه¬ی اسلام از حجّيّت و اعتبار عقل حمايت نشده است، به طوری که از نظر اسلام، عقل و پيامبر مکمّل يکديگر دانسته شده¬اند. چنان¬که «امام صادق(ع)» ¬فرموده: «حجّت خدا بر بندگان پيامبر است و حجّت ميان بندگان و خدا عقل است.» (کافی، ح 12)

«انيشتين»‌ ¬گويد: به سختي مي¬توان در بين مغزهاي متفكّر كسي را يافت كه داراي نوعی احساس مذهبي نباشد. (آرامش روانی ومذهب، ص 7)

اسلام دين واقعی: تنها دين حقّی که عقل به طور بديهی حقّانيّتش را تشخيص می¬دهد، تاريخش روشن است، کتاب آسمانيش محفوظ است، فهمش آسان، احکام و دستوراتش مطابق با فطرت و موافق با عقل می¬باشد، جوابگوی همه نيازهاي فطری بشر است و حتّيٰ صدها کتاب دانشمندان مختلف جهان از غير پيروانش در ستايش از كتاب آسمانيش و پيامبرش و احکامش نوشته¬اند، تنها دين اسلام است. هر چند به تدريج خلفا و سلاطين و حتّيٰ فقها و متکلّمين درباري به خاطر دنيا و شهرت بين مردم، بسياری از احکام اسلام را تغيير دادند و آن را مسخ نمودند.


کتاب فلسفه

دکتر رحمت الله قاضیان