سایت اصول دین


اعترافات دانشمندان بر تأييد علم از دين و خدا


دکتر رحمت الله قاضیان

اعترافات دانشمندان بر تأييد علم از دين و خدا.

1ـ «انيشتين» گويد: «حسّ دينی جهان، قوی¬ترين و شريف¬ترين سرچشمة تحقيقات علمی است. ديانت من عبارت از يک ستايش نارسای ناقابل نسبت به روح فائق لاحدّی است که خود را ظاهر می-سازد، تا ما بتوانيم با مشاعر ضعيف خود درک کنيم. آن ايمان عميق درونی در وجود چنين قدرت شاعر فائق که خود را در جهان غيرقابل درک ظاهر کرده، اعتقادات مرا نسبت به «خدا» تشکيل می¬دهد.» (آفريدگار جهان، ص 44)

2 ـ «پاستور» ¬گويد: «بين علم و ايمان منافاتی نيست، به هر اندازه علم کسی ترقّی کند، ايمان او به خدا زيادتر می¬شود.» (راه تکامل، 4/17)

3 ـ «پروفسور دکتر ماکس پلانک» استاد فيزيک می¬گويد: «تفاوت مطلب فقط در اين است که دين خدا را در ابتدای کار قرار می¬دهد و علم در آخرکار متوجّه قوای مافوق طبيعت می¬شود، همان خدای واحد برای دين پايه و برای علم تاج است.» (اثبات وجود خدا، ص 14)

4 ـ «پاسکال» دانشمند فرانسوی ¬گويد: «هيچ چيز جز عقيده به خدا، سوز درون و تشنگی روح ما را فرونمی¬نشاند.» (دائرة المعارف وجدی 1/472)

5 ـ «ولتر» دانشمند معروف فرانسوی می¬گويد: «همه¬ی¬ موجودات فرياد می¬کنند خدا وجود دارد.» (فلسفه اسلامی و بشری، ص 48)

هيچ دليلي بر عدم خدا نيست

اشکال مهمّی که بر همه¬ی ماترياليست¬ها و مکاتب مادّی و الحادی وارد است، اين است¬که: از يك طرف بين اديان آسماني كه خداوند از باب لطف توسّط پيامبرانش براي هدايت انسان¬ها فرستاده است ـ مخصوصاً دين تحريف نشده¬اي همچون اسلام ـ با ادياني كه‌ خود انسان¬ها بنا بر فطرت مذهبي و حكم عقلشان بر وجود خدا براي جهان ساخته و پرداخته¬اند و به مناسبت نقص نسبی و مطلق علم بشر از جهات بسياری ناقص¬اند، فرقي قائل نمي¬شوند و همه¬ی¬ اديان را موهوم و غيرحقيقي و ساخته و پرداخته¬ی بشر مي¬دانند. و از طرف ديگر، بدون اين¬كه‌ كوچك¬ترين دليلي بر عدم خدا و ماوراءالطّبيعه داشته باشند، عدم اين¬ها را به عنوان اصل مسلّمي پذيرفته¬اند.

و طبيعی است که وقتی ماترياليسم يعنی انحصار موجودات در مادّيّات بدون دليل بلکه به طور بديهی پذيرفته شود، طبعاً دين و خدا و هر موجود غيرمادّی ديگر همچون روح و فرشتگان هم نفی می-شوند.

آن¬گاه هريك از مکاتب ماترياليستی برای توجيه اعتقاد بشر به دين و خدا به فرضيّات واهی¬ای متشبّث شده¬ و ياوه¬هايی بافته¬اند.

بعضی گفته¬اند: پيامبران مصلحينی بوده¬اند که برای تشويق و ترغيب مردم به خوبی¬ها و فضائل، فکر دين و خدا و آخرت را اختراع کرده¬اند و اديانی ساخته و پرداخته¬اند.

بعضی ديگر که چنين خوش¬بينی¬ای هم نداشته¬اند، گفته¬اند: پيامبران برای رياست¬طلبی و منافع خودشان مسأله¬ دين و خدا را اختراع کرده¬اند.

بعضی عامل گرايش بشر به دين و خدا را ترس يا جهل او دانسته-اند.

فرويد عامل گرايش بشر به دين و خدا را غريزه¬ جنسي دانسته است.

نيچه گفته است: مسأله¬ی خدا و دين و اخلاق را ضعفا جعل کرده¬اند، تا اغنيا به اميد پاداش اخروی صدقاتی به آن¬ها بدهند.

و بالاخره مارکس گفته است: ريشه¬ دين در امور اجتماعی و اقتصادی است؛ يعنی اين مالکين و سرمايه¬داران بوده¬اند، که برای آن¬که رعايا و کارگران در صدد قيام و نافرمانی آن¬ها برنيايند، مسأله¬ی¬ دين و خدا و آخرت را به عنوان پوزبندی برای آنان مطرح کرده¬اند.

ماركس در پايان رساله¬ خود كه‌ به عنوان «فلسفه¬ی¬ مادّي دمكريتس» نوشته، گفته است: «تمام شواهد وجود خدا، دليل بر عدم وجود خداست.»

و نيز ماركس گفته است: «مذهب افيون ملّت¬هاست.»

نقد: بر عكس پندار و ادّعاي ماديّون، هر كسي كه‌ لجاجت و تعصّب را كنار گذارد، با اندك دقّتي در موجودات و نظم بديع آن¬ها مي¬تواند به طور قطع و اطمينان به خدا يعني علّت و خالقي دانا و توانا براي جهان ايمان آورد؛ امّا هيچ¬كس تا كنون نتوانسته، به عدم خدا و ماوراءالطّبيعه مؤمن باشد؛ يعني يقين كند كه به هيچ¬وجه نه خدايي و خالقي و صاحبي براي جهان هست و نه هيچ موجود غيرمادّي وجود دارد.

و اين بدان خاطر است كه برخلاف الاهيّون كه‌ صدها دليل بر وجود ماوراء¬الطّبيعه و خدا دارند، هيچ ماترياليست تاكنون يك دليل هم بر عدم خدا و ماوراءالطّبيعه و انحصار هستي در مادّه و مادّيّات ارائه نداده است؛ در صورتي كه هم الاهيّون و هم مادّيّون مكلّف به اقامه¬ی دليل هستند؛ زيرا همان طوري كه‌ الاهيّون مدّعي وجود خدا و ماوراءالطّبيعه هستند، مادّيّون هم مدّعي عدم خدا و ماوراءالطّبيعه هستند.

و چون همان طوری که گفتيم، مادّيّون تا کنون هيچ دليلی بر عدم خدا و ماوراءالطّبيعه ارائه نداده¬اند؛ ازاين¬رو، موضعشان در مورد خدا و ماوراءالطّبيعه حدّ اکثر بايد «لاادری» يعنی نمی¬دانم و اظهار شک و ترديد در مورد اين امور باشد، نه انكار آن.

چنان¬که «اگوست کنت» که پايه¬گذار مکتب فلسفه¬ی حسّی است، در کتابی به نام «کلماتی پيرامون فلسفه¬¬ی حسّی» می¬گويد: «چون ما از آغاز و انجام موجودات بی¬خبريم، نمی¬توانيم موجود سابق يا لاحقی را انکار کنيم. خلاصه اين¬که فلسفه حسّی به واسطه¬ی جهل مطلق در اين قسمت از هرگونه اظهار نظری خودداری می¬کند. همين¬طور علوم فرعی که اساس فلسفه¬ی¬ حسّی است بايد از قضاوت در باره¬ی¬ آغاز و انجام موجودات خودداری کند، يعنی علم و حکمت خدا و وجود او را ما انکار نمی¬کنيم و بی¬طرفی خود را در نفی و اثبات حفظ می¬کنيم.» (آفریدگار جهان، ص251)

«برتراند راسل» نيز در مصاحبه¬ای که با «فريدريک کاپلستون» انجام داده است و از برنامه¬ی¬ «راديو بی¬بی¬سی» لندن پخش شده است، در جواب سؤال کاپلستون که از وی می¬پرسد: «آيا شما می¬گوييد که عدم وجود خدا قابل اثبات است؟» می¬گويد: «نه، من هم¬چو حرفی نمی¬گويم، موضع من لاادری است.» (عرفان و منطق، ص 30)

نديدن خدا دليل بر نبودن او نيست

ماترياليست¬ها گفته¬اند: اوّلاً، ما در تحقيقات و بررسي¬هايمان هرگز به موجوداتي غيرمادّي همچون خدا، روح و فرشته برخورد نكرده¬ايم؛ خدا و ماوراء الطّبيعه نه در هيچ آزمايشگاهی قابل رؤيتند و نه با هيچ ميکرسکب و تلسکوبی؛ ازاين¬رو، اين¬ها وجود خارجي ندارند.

ثانياً،‌ هر موجودي در ظرف مكان و زمان موجود است؛ پس فرض موجودي به نام «خدا» يا هر چيز ديگري كه‌ نه در هيچ زماني باشد و نه در هيچ مكاني، امكان¬پذير نيست.

پاسخ: هر چند علم بشر با مقايسه به گذشته¬ شايسته¬ تحسين است؛ امّا همين علم بسيار انسان هم،‌ با مقايسه به مجهولاتش از جهان، آنچنان اندك است كه‌ همچون قطره¬اي در مقابل درياست.

عالِم بدون دليل نه چيزي را مي¬پذيرد و نه بدون دليل چيزي را انكار مي¬كند. اگر کسی بسيار علم آموخته باشد، ولي سخني را بدون دليل رد يا انكار كند، آن شخص عالم واقعي نيست.

چنان¬كه محقّقين فرموده¬اند: علم سه وجب است: وقتي كسي به وجب اوّل مي¬رسد تكبّر به او دست مي¬دهد؛ چون به وجب دوّم رسيد تواضع به او دست مي¬دهد و چون به وجب سوّم برسد مي¬فهمد كه چيزي نمي¬داند.

و به سقراط منسوب است كه در اين زمينه گفته است:

تا بدانجا رسيد دانش من كه بدانستم همي كه نادانم

تكامل نمي¬تواند ذاتي مادّه باشد

ماترياليست¬ها ـ مخصوصاً‌ ماترياليست¬ديالكتيك¬ها ـ گفته¬اند: مادّه با حركت ذاتيش به جانب صورت¬های كامل¬تر مي¬رود؛ ازاين¬رو، نياز به ناظم و مدير و مدبّري به اسم خدا ندارد.

پاسخ: اگر نيروي عاقلي مادّه را چنان ساخته كه به طور ذاتي و طبيعي به طرف تكامل مي¬رود، آن نيروي عاقل همان خداي حكيم و دانايي است كه الاهيّون قائل¬اند؛ و اگر نيروي عاقلي مادّه را نساخته؛ پس چرا به طرف¬ كمال مي¬رود؟ چرا گاهي به جاي تكامل عقب¬گرد نمي¬كند يا به حالت خودش باقي نمي¬ماند؟ بلكه‌ همواره چنان به طرف كمال پيش مي¬رود كه‌ هرگاه تمام دانشمندان جهان هم جمع شوند، بهتر از آن را حتّيٰ در طرح و تئوري هم نمي¬توانند فكر كنند؛ به طوري كه تمام خردمندان در برابر قوانين منظّم و پيچيده¬ی جهان و موجودات آن با خضوع سر تسليم فرو مي¬آورند و به تجليل و عظمت آن می¬پردازند؟

ما الاهيّون می¬گوييم: جهان هستی با اين نظم و ترتيب شگرف ساخته و پرداخته¬ی¬ موجودی است که از نظر علم و قدرت و ساير کمالات نامتناهی است؛ امّا ماترياليست¬ها می¬گويند: جهان ساخته و پرداخته¬ی طبيعت است؛ ازاين¬رو، به علّتي به نام خدا نياز نيست.

حال ما از ماترياليست¬ها می¬پرسيم: اين طبيعت که شما آن را خالق جهان و موجودات آن مي¬دانيد، آيا همين جهان هستی و موجودات آن است يا موجودی غير از اين¬هاست؟

اگر طبيعت همين جهان و موجودات آن است، چگونه چيزی می¬تواند علّت خودش باشد؟ زيرا تا چيزي وجود نداشته باشد، نمي-تواند چيز ديگري را به وجود آورد.

و اگر طبيعت موجودی غير از جهان و موجودات آن است، يا فاقد عقل و شعور است يا دارای عقل و شعور؟ اگر موجودی فاقد عقل و شعور است، چگونه موجودی فاقد عقل و شعور می¬تواند جهانی با اين همه نظم و ترتيب حيرت¬انگيز، بيافريند؟ و اگر موجودی است عاقل و با شعور، پس مطلوب ما ثابت است؛ زيرا موجود عاقل و با شعوری که با حكمت و دانايي و توانايي خودش جهان را با اين نظم و ترتيب شگفت¬انگيز ساخته، همان موجودی است¬که ما آن را خدا می¬ناميم.

«كرسی موريسن» در كتاب «راز آفرينش انسان» ترجمه آقای محمّد سعيدی می¬‏گويد: «ظهور انسان عاقل و متفكّر در ميان حيوانات امری خطيرتر و غامض‏تر از آن است كه تصوّر كنيم اين ظهور معلول تحوّلات مادّه است و دست خالقی در آن دخالت نداشته است. در غير اين صورت انسان بايد آلتی مكانيكی باشد كه دستی ديگر، آن را به كار می¬‏اندازد و می¬گرداند. حال ببينيم گرداننده اين ماشين كيست و دستی كه آن را به كار می¬اندازد كدام است؟ علم تاكنون نتوانسته است تأويلی از اين‏ گرداننده بكند و آن را بشناسد، اما اين نكته بر عالم مسلّم است كه وجود اين گرداننده خود تركيبی از مادّه نيست.» (راز آفرينش انسان، ص 149)

حيات و زندگی حقيقتی است كه در شرايط معيّن و مخصوصی با مادّه توأم می¬‏شود، يعنی مادّه در مراحل تكامل خويش تبديل به حيات می¬شود از نوع تبديل شدن هر ناقص به كامل‏تر از خود؛ حيات مخلوق و معلول و اثر مادّه بی¬‏جان نيست، بلكه كمال و فعليّتی است كه به او اضافه می¬شود؛ زيرا مادّه در ذات خود حيات ندارد كه آن را از خود بروز و ظهور دهد بلكه فاقد آن است؛ استعداد و خاصيّتی كه در مادّه برای حيات و زندگی هست خاصيّت قبول و پذيرش است كه در شرايط معيّن پيدا می¬‏شود نه خاصيّت ايجاد و دهندگی. مادّه نمی¬‏تواند حيات و زندگی را ايجاد كند و بدهد. اين نظامی كه اكنون در مورد جانداران می¬‏بينيم، ازآن‏جهت كه به مادّه بستگی دارد نظام قبول و پذيرش است و ازآن‏جهت كه به افقی بالاتر وابستگی دارد نظام خلق و ايجاد و تكوين است. حيات در مادّه تغييراتی می¬دهد و در آن تصرّف می¬‏كند و بر آن حكومت می-نمايد و آن را تابع مقررات خود قرار می¬دهد؛ و اگر حيات و زندگي، مخلوق و اثر و ايجادشده مادّه مي‏بود ممكن نبود كه بتواند در علّت و مبدأ خود اثر كند و مقرراتي بالاتر و حاكم بر مقررات مادّه بي‏جان داشته باشد. بنابراين، در پيدايش حيات دست خالقي دخالت داشته است؛ زيرا پيدايش حيات با علل مادّي و طبيعي قابل توجيه نيست؛ و بالاتر تحوّل عظيمي در مادّه است كه موجب شد موجودي عاقل و داراي تفكّر كه بتواند «علوم» را به وجود آورد؛ بلکه حتماً دست خالقي دانا و توانا «خدا» نام در آن دخالت نداشته است.»

بشر با همه پيشرفت¬های علمی تاكنون نتوانسته ساده¬ترين موجود زنده¬ حتّیٰ دانه گندم يا عدسی بسازد؛ به طوری که آن را بکارند سبز شود؛ يا نطفه حيوان يا انسان بسازد كه قابل تبديل به يك حيوان يا انسان باشد.

قرآن كريم هم مي‏فرمايد: حيات به دست خداست؛ ولي در هيچ جا براي اثبات اين منظور به سراغ آغاز حيات انسان يا آغاز حيات ساير جاندارها نرفته؛ بلكه همين نظام موجود و جاري حيات را نظام خلق و تكوين و ايجاد وتكميل مي‏داند. مثلًا مي‏فرمايد: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ، ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ، ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‏: ما انسان را از مايه گل آفريديم و بعد او را به صورت نطفه در قرارگاهي محفوظ و محكم قرار داديم، بعد نطفه را به صورت خون بسته آفريديم، بعد خون بسته را به صورت گوشت بريده بريده آفريديم، بعد آن را به صورت استخوان آفريديم، بعد استخوان را جامه گوشت پوشانديم، سپس آن را مخلوطي ديگر كرديم، بزرگ است خدا كه بهترين آفريننده است. (مؤمنون/ 12ـ 14)

و در سوره زمر،آيه 6 مي‏فرمايد: يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ‏: شما را در شكم¬هاي مادرانتان مي‏آفريند، آفريدني بعد از آفريدني در ميان سه تاريكي.

ر سوره حج آيه 66 ‏فرمايد: وَهُوَ الَّذِي أَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ‏: خداست كه شما را زنده کرده، بعد مي‏ميراند و سپس زنده مي‏كند.

در قرآن كريم ذكر خلقت آدم اوّل آمده؛ ولي نه براي استدلال به اين¬كه چون آدم اوّلي بوده، پس اراده خدا برای پيدايش او ظهور كرده؛ بلکه برای شايستگي بشر براي رسيدن به مقام خلافة اللّهي، استعداد فراوان بشر براي علم، خضوع فرشتگان در پيشگاه علم، زيان¬هاي طمع، كبر، اثر گناه براي ساقط كردن انسان از عالي‏ترين درجات، اثر توبه براي برگرداندن او به مقام قرب حق و تخدير بشر از وساوس شيطاني و... است.

از نظر قرآن¬كريم خلقت يك امر آني نيست؛ بلکه يك حيوان يا يك انسان، در طی مراتب تكاملي دائماً در حال خلق شدن است، بلكه اساساً جهان هميشه در حال خلق شدن و دائماً در حال حدوث است.

توحيد و تكامل‏: يكي از بهترين شواهد بر وجود هدايتي ربوبي اين است كه از ماده‏اي بسيط و يكنواخت، موجودي متنوع داراي عضوهاي مختلف و گوناگون پيدا مي‏شود قرآن كريم مي‏فرمايد: «هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ» اوست كه هر طور بخواهد به شما در رحم¬ها شكل¬ها و صورت¬هاي مختلف مي‏دهد، و به قول سعدي:

دهد نطفه را صورتي چون پري كه كرده است بر آب صورتگري؟!

عدم شناخت كامل خدا مستلزم انكارش نيست

اگر گفته شود: هر چند عقل و استدلال و نيز فطرت انساني گواهند، كه جهان را جهان آفريني است؛ امّا براي انسان هم مشكل است بپذيرد، موجودي باشد كه‌ پديده نبوده، بلكه‌ ازلي و ابدي باشد؛ گوييم: وقتي ثابت شد كه جهان نمي¬تواند بدون جهان¬آفريني باشد، ديگر عدم شناخت كامل ذاتش، خدشه به اعتقاد ما نسبت به وجودش وارد نمي¬كند.

همان¬طوري كه‌ ما مي¬دانيم تلويزيون تصوير و صوت را از مناطق بسيار دور مي¬گيرد و می¬دانيم که هواپيما چندين تن بار و مسافر را از زمين بلند می¬کند؛ امّا نمي¬دانيم كه‌ تلويزيون چگونه تصوير و صدا را از مسافت¬هاي دور مي¬گيرد و نمی¬دانيم هواپيما چگونه می¬تواند اين همه بار و مسافر را بلند کند؟ اين عدم شناخت ما در باره¬ كيفيّت عمل¬كِرد تلويزيون و هواپيما، سبب نمي¬شود كه‌ ما در وجودشان هم ترديد كنيم.

فاقد آرمان بودن ماترياليسم

از آنجا كه چيزي تا وقتي براي كسي هدف و آرمان است كه بدان نرسيده؛ معلوم مي¬شود که ماترياليسم و جهان¬بينی مادّی برای پيروانش فاقد آرمان است؛ زيرا اهدافي كه‌ ماترياليسم براي پيروانش ارائه مي¬دهد، مانند رسيدن به ثروت و قدرت و... هرگاه انسان به آن اهداف رسيد، ديگر آرمان بودن خود را از دست مي¬دهند؛ و اصولاً هيچ انساني حاضر نيست كه براي رسيدن به سود و لذّت فداكاري كند؛ زيرا سود و لذّت براي انسان است و وقتي كه‌ انسان نبود، ديگر سود و لذّت معنا ندارد. و چگونه يك انسان عاقل كه‌ به خدا و زندگي پس از مرگ و دريافت پاداش و كيفر در آن دنيا معتقد نيست، منافع مادّيش را زير پا مي¬گذارد و نسبت به اموال و حقوقي كه متعلّق به خودش نيست، تخطّي نمي¬كند؟

الاهيّون كه‌ قائل به اصل غايي¬اند،‌ قهراً‌ نظام خلقت را نظامي معني¬دار و مبتني بر حكمت مي¬دانند و هيچ ذرّه¬اي از ذرّات عالم را پوچ و لغو نمي¬دانند؛‌ ولي مادّيّون كه‌ پيدايش همه چيز را از روي تصادف مي¬دانند و در نظام عالم قائل به حكمت نيستند،‌ قهراً‌ برايشان مسأله غاييت به هيچ وجه مطرح نيست؛‌ ازاين¬رو،‌ از نظر آن¬ها نظام خلقت پوچ و بي¬معني است.

چقدر فرق است بين يك انسان مادّي كه خودش را با اشياء بيگانه احساس مي¬كند و يك انسان الاهي كه خود و همه¬ی موجودات ديگر را ساخته و پرداخته¬ی خدايي دانا و حكيم مي¬داند كه هر چيزي را براي هدفي و غايتي آفريده و در نتيجه همه¬ی موجودات را به هم پيوسته و وابسته مي¬داند؛ و معتقد است تمام هستي مظهر رحمانيّت و رحيميّت خداست، كه هر چه در دنياست براي به كمال رسيدن او آفريده است.

عقل و استدلال وسيله¬ی¬ شناخت خدا و ماوراء¬الطّبيعه

ماوراءالطّبيعه، چنان¬كه‌ از اسمش پيداست، ماوراي طبيعت و مادّه است؛ ازاين¬رو، روش تحقيق در مورد آن هم غير از روش تحقيق در مورد علوم طبيعي و مادّي است كه به وسيله¬ی¬ مشاهده، آزمايش، تجربه و امثال آن¬ها مي¬باشد.

و از آنجا كه‌ تمام تحقيقات علوم تجربي در مورد موجودات و امور مادّي است؛ ازاين¬رو، اين علوم نمي¬توانند در باره¬ی بود و نبود موجودات و امور غيرمادّي همچون خدا، روح و فرشتگان که از حيطه¬ی¬ آزمايش و تجربه خارج¬اند، بحث و تحقيق كنند؛ بلكه‌ روش تحقيق در مورد اين امور غيرمادّی تنها به وسيله¬ی¬ عقل و استدلال است.

پس کسانی که با روش تجربی به تحقيق در باره¬ی امور مادّی می¬پردازند وآن¬گاه انکار خدا و روح و ساير امور ماوراءالطّبيعه می-نمايند، يا به روش شناخت علوم و طرز تحقيق در علوم مختلف آشنايی ندارند و يا برای گمراه ساختن کسانی که با روش تحقيق در علوم مختلف آشنايی ندارند، از نام مقدّس علم و عنوان علمی سوء استفاده می¬کنند.

هر متخصّصی تنها در رشته¬ی خودش صاحب نظر است

هر كسی تنها در علمی که تخصّص دارد حقّ اظهار نظر دارد؛ بنابراين، كساني كه‌ در علوم مادّي و تجربي تخصّص و تبحّر دارند، در علوم غيرمادّي و غيرتجربي يعني امور ماوراءالطّبيعه، همچون خدا و روح، عامي¬اند و حق ندارند در مورد اين امور اظهار نظر كنند و اگر هم اظهار نظركنند، اظهار نظرهايشان بي¬ارزش و احياناً مورد گمراهي است.


کتاب فلسفه

دکتر رحمت الله قاضیان