سایت اصول دین


نماز


دکتر رحمت الله قاضیان

نماز:.

خداوند متعال می¬فرمايد: «يَتَسائَلُونَ‌ عَنِ الْمُجْرِمِينَ: ماسَلَکَکُمْ فِِی سَقَرِ، قالُوا لَمْ نَکُن مِنَ الْمُصَلِّينَ: يعنی وقتی از دوزخيان می-پرسند، شما را چه چيز به جهنّم کشاند؟ می¬گويند: علّتش آن بود، که ما در دنيا نماز نمی¬گزارديم. (مدّثر 42)

من آن صفرم كه هيچ ارزش ندارم ولي سرخيل صدها و هزارم

اَلِف از قدر من اَلْف گردد فزايد اعتبارش زاعتبــــارم

ولي با اين همـه نيرو كه بيني همان صفرم كه هيچ ارزش ندارم

در ربيع¬الابرار زمخشري پيرامون شگفتي¬هاي بغداد آمده: اين شهر سرزمين خليفگان است؛ ولي هيچ خليفه¬اي در اين شهر مدفون نشده است.

كارهاي بزرگ با عشق: ما نمي¬توايم كارهاي بزرگي روي اين كره¬ی خاكي انجام دهيم‌ و كار كوچكي كه با عشق بزرگ صورت گيرد،‌ ديگر يك كار كوچك نيست،‌ كار بزرگي است؛‌ و كارهاي بزرگ نتايج بزرگ در پي دارند.

بزرگي گفت: مرا با دنيا چكار،‌ كه اگر بمانم، با من نماند؛ و اگر بماند، من نمانم. (كشكول شيخ بهايي، ص 189)

عاقبت كبوتر مسجد: عبدالملك بن مروان پيوسته در مسجد بود، تا آنجا كه وي را «كبوتر مسجد» مي¬گفتند. وقتي خبر خليفه شدنش را براي او آوردند، قرآني را كه در دست داشت كنار گذاشت و گفت:‌ اكنون وقت جدايي من و توست. گويند: روزي به سعيد بن مسيّب گفت: چنان شده¬ام،كه اگر خيري مي¬كنم شاد نمي¬شوم‌ و اگر شرّي مي¬كنم غمناك نمي¬شوم. سعيد گفت: اكنون دل تو كاملاً مرده است.

ارسطو گفته:‌ خردمند با خردمند ديگر موافقت كند. امّا جاهل نه با خردمند موافقت كند و نه با جاهل ديگر. همچنان كه خطّ مستقيم بر خطّ مستقيم ديگر‌، منطبق شود. امّا خطّ كج با خطّ مستقيم يا خطّ كج ديگر منطبق نگردد. (كشكول شيخ بهايي، ص 425)

چو نرمي كني، خصم گردد دلير وگر خشم گيري شوند از تو سير

درشتي و نرمي به هم در بهست چو رگزن كه جرّاح و مرهم نهست

بدترين¬كلمات: «اين وظيفة من نيست، مشكل من نيست‌ و به من مربوط نمي¬شود» است. آرامش،‌ خوشبختي و صلح بدون قدم بيرون-گذاشتن از دايرة وظايمان به دست نخواهد آمد، مگر با اختصاص دادن بخشي از انرژي و وقتمان براي ديگران.

در تاريخ آمده : كسرا بر بوذرجمهر خشم گرفت و وي را به زندان افكند. پس از چندي كسي را فرستاد، تا حال او را جويا شود. فرستاده وي را آرام و قوي¬دل يافت. وي را گفت: تو به اين تنگي اندري و چنين فارغت همي¬بينم؟ گفت: من معجوني از سه مخلوط فراهم ساخته¬ام و به كارش برده¬ام، آن معجون مرا چنين نگاه داشته است. گفتند: آن مخلوط¬ها را براي ما هم بيان كن، تا به هنگام گرفتاري به كارمان آيد. گفت: مخلوط اوّل اعتماد به خداوند عزّ وجلّ است. مخلوط دوّم آن است كه هرچه مقدّر بود، خواهد بود. سوّم آن¬كه بردباري نيك¬ترين چيزي است كه گرفتار به كار زند. چهارم آن كه اگر بردباري پيشه نكنم، چه كنم؟‌ ازاين¬رو، به زاري بر خود بيش از اين كار را سخت نكنم. پنجم امّا آن كه بسا سخت¬تر از اين نيز كه من در آنم، بود و شود. و ششم آن كه از اين ساعت تا ساعت ديگر اميد فرجي است. اين سخنان به كسرا باز گفتند. بزرگمهر را آزاد ساخت و گرامي داشت. (كشكول شيخ بهايي، ص 341)

دشمني با كافر: امام صادق (ع) فرمود: هركه كافري را دوست دارد خدا را دشمن داشته و هركه كافري را دشمن دارد خدا را دوست داشته.‌ دوست دشمن خدا، دشمن خداست. (امالي صدوق، مجلس 88 ح 8)

ابن سمّاك واعظ گفته:‌ اي فرزند آدم، تو از زماني كه هستي يافته¬اي، به زندان اندري. آن¬گاه كه در پشت پدر يا رحم مادري يا در گاهواره يا در مكتبي به زندان اندري. پس از آن نيز به زندان كوشش بهر عيال اندري و بعد نيز به گور اندر زنداني. پس بهر خويش آن خواه، كه پس از مرگ زنداني نباشي. (كشكول شيخ بهايي، ص425)

پرواز من به بال و پر توست زينهار مشكن مرا كه مي¬شكني بال خويش را

صلح واقعی کی پيدا می¬شود؟ حكيمي گفته: کسی که با خودش در جنگ است، چگونه می¬تواند با ديگران در صلح باشد؟ آری، تا بين عقل و افکار عالی انسان با احساسات و تمايلاتش صلح و صفای واقعی پيدا نشود، نمی¬توان برای برقراری صلح بين افراد و ملّت¬ها و دولت¬ها با هم اميدوار بود.

درکش و قوس حوادث حکما را مثلی است

در جهان هرعملی موجب عکس¬العملی است

در محاضرات از «امام صادق (ع)‌»‌ آمده است كه فرموده: مردمان را سرزنش مكن، كه بي¬دوست خواهي ماند.»‌ (كشكول شيخ بهايي، ص 471)

موج اوّل، همچو کوهی می¬نمود نعره زن می¬آمد و ره می¬گشود

پا به ساحل کوفت يعنی اين منم کز غريوی چرخ بر هم می¬زنم

موج دوّم در پي¬اش باليــــد زود موج اوّل را زميــــــــدان در رُبود

خواست تا آرد خروشی بر زبان موج سوّم باز بربستش دهـــــان

موج چارم موج سوّم را شکست تا به جای خود نشست آن خود پرست


کتاب مجموعه حکمت

دکتر رحمت الله قاضیان